جنایت و مکافات - فیودور داستایفسکی

جنایت و مکافات رمانی از داستایفسکی، داستان راسکلنیکف، جوانی ۲۳ ساله با افکاری آشفته می باشد که از فقر و بی‌پولی و ناعدالتی به تنگ آمده است.
راسکلنیکف مجبور می شود نزد آلینا ایوانونا، پیرزن نزول‌خور برود و با گرو گذاشتن اشیاء قیمتی مقداری پول به دست بیاورد.
فشارهای زندگی و افکار آشفته راسکلنیکف را به جایی می رساند که تصمیم می‌گیرد پیرزن نزول‌خور را به قتل برساند. بعد از کشتن آلینا ایوانونا(پیرزن رباخوار) و خواهرش که غیرمنتظره به هنگام وقوع قتل در صحنه حاضر شده؛ مکافات شروع می‌شود. مکافاتی که این رمان را به یک شاهکار تبدیل می‌کند...

جنایت و مکافات - داستایفسکی

آن کسی که وجدان دارد اگر به‌اشتباه خود پی برد، رنج می‌کشد. این خود بیش از اعمال شاقه برایش مجازات است...
آن کسی بهتر از همه زندگانی خواهد کرد که بتواند بهتر از دیگران خود را بفریبد.

تقریبا هر جنایت‌کاری، در حین جنایت دستخوش نوعی ضعف اراده و فکر می‌گردد. یعنی درست هنگامی که بیش از هر چیز احتیاج به تعقل و احتیاط است، اراده و فکر روشن جای خود را به‌نوعی سبکسری عجیب بچگانه‌ می‌دهد.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب جنایت و مکافات - فیودور داستایفسکی