در انتظار گودو - ساموئل بکت

در انتظار گودو نمایش‌نامه‌ای از ساموئل بکت، که در دو پرده نوشته شده است.
ولادیمیر و استراگون، انتظار فردی به‌نام گودو که نمی‌دانند کیست را می‌کشند. وعدۀ دیدارشان امروز غروب است.
دو آوارۀ خانه به دوش که منتظرند یک گودویی از راه برسد و آن ها را از آن وضع فلاکت بار نجات دهد. آنها زیر درخت وعده گاه چشم‌به‌راه نشسته‌اند و وقت می گذرانند. انتظار آن‌ها امیدی برای زیستن است و...
ساموئل بکت در این نمایشنامه آوارگی و امید واهی نسل بشر امروز را به زیبایی بیان می کند.

در انتظار گودو - ساموئل بکت

ولادیمیر: «اگه فکر می‌کنی بهتره، می‌تونیم از هم جدا بشیم.»
استراگون: «حالا دیگه خیلی دیره.»
سکوت
ولادیمیر: «آره حالا خیلی دیره.»
سکوت
استراگون: «خب، بریم؟»
ولادیمیر: «آره، بریم»
حرکت نمی‌کنند.

بیا وقتمان را با این بحث های بیهوده تلف نکنیم! (مکث، با حرارت) بیا تا فرصت هست کاری بکنیم!
هر روز به وجود ما احتیاج نیست! در واقع مشخصا به وجود ما احتیاجی نیست…
بیا برای یک بار هم که شده، به بهترین وجهی، نماینده ی این نژاد متعفنی باشیم که تقدیری ظالمانه ما را بهش منتسب کرده…
ببرها برای کمک به هم نوعان شان یا بدون کوچکترین مکثی هجوم می برند و یا این که به اعماق بیشه فرار می کنند.
اما مساله این نیست. این که ما اینجا چکار می کنیم، مساله این است و خوشبختی ما هم در این است که اتفاقا جواب این را می دانیم.
بله در این اوضاع کاملا مغشوش فقط یک چیز مسلم است. این که ما منتظر گودو هستیم تا بیاد…

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب در انتظار گودو - ساموئل بکت