قمارباز - فیودور داستایفسکی

قمارباز رمانی از داستایفسکی، داستان ژنرال روسی است که با سهل‌انگاری ثروت خود را به باد داده و تمام املاکش را در روسیه گرو گذاشته و حالا همراه خانوادهٔ خود در هتلی در شهر رولتن‌بورگ اقامت دارد و تنها امید او برای پرداخت بدهی، ارثی است که در صورت مرگ مادربزرگ به او خواهد رسید.
مردی فرانسوی «مارکی دو گریو» یکی از طلبکارهای ژنرال است و به نظر می رسد مخفیانه با دخترخواندهٔ ژنرال«پولینا» روابطی دارد.
«آلکسی ایوانویچ»، راوی داستان، معلم سرخانۀ این خانواده است. معلم جوان عاشق دخترخواندهٔ ژنرال «پولینا» است و این عشق مانع جدا شدن او از خانواده ژنرال می‌شود و «پولینا» از عشق «آلکسی» در جهت منافع خود استفاده کرده، به او پول می‌دهد تا قمار کند و پولی که احتیاج دارد را برایش فراهم کند و…

قمارباز - فیودور داستایفسکی

من حالا چه هستم؟ هیچ! صفر! فردا چه خواهم شد؟ فردا ممکن است باز از میان مردگان برخیزم و زندگی نویی شروع کنم. و «انسان» را، تا هنوز کاملا در من تباه نشده، کشف کنم.

قدر پول باید به اندازه‌ای نزد یک جنتلمن ناچیز باشد که نبودش نتواند آرامش او را برهم زند.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب قمارباز - فیودور داستایفسکی