غریزۀ خوشبختی - آندره موروا

غریزۀ خوشبختی رمانی از آندره موروا می باشد. «گاستون» و همسرش «والانتین» و دخترشان «کلت» زندگی به ظاهر آرامی را پشت سر می گذارند، بعد از خواستگاری «آندره» از دخترشان، زندگی خانواده تغییر کرده و «گاستون» و «والانتین» مجبور به بیان خاطرات گذشته به «مادام دولاگیشاردی» که واسطه این ازدواج است می شوند و ...
نویسنده دقیق ترین نکات روحی را با رعایت جنبۀ روانشناسی بیان می کند. زمانی که به او اطلاع دادند که کتاب غریزۀ خوشبختی برنده جایزه ادبی شده است،گفت:«لابد مجمع روانشناسان به آن جایزه داده اند»

غریزۀ خوشبختی - آندره موروا

 

من خیلی پیاده روی می کنم و تقریباً هر روز تنها در جنگل قدم می زنم آنوقت است که به زندگی خود و دیگران به خوبی می اندیشم. بنطرم می آید که قسمت اعظم دردهای ما  - البته دردهای روحی و درونی - از اینجا ناشی می شود که ما درباره اش جملات پی در پی درست می کنیم. آنها را توصیف می کنیم و برای آنها حالتی می سازیم که حقیقتاً حالت آنها نیست، این ترس از قضاوتت دیگران است، حرفهای دیگران بیان توصیف ما نمی تواند باشد و به نظر می رسد که رنجهای ما شکل تازه به خود می گیرد... و بالاخره همین حرفها رنجهای گذشته را تجدید می کند و باعث می شود رنجهای دیگری بوجود آید.

مادام به فکرش رسید که «من هم گاهی اوقات از زندگی برای اینکه یک سلسله احساسات لازم و عواطف خود را نکشم، خود را به جهالت زده ام»
گاهی عشق و ترس از دست دادن انسان را مجبور به سکوت می کند...

 

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب غریزۀ خوشبختی - آندره موروا