در تنگ - آندره ژید

«در تنگ» رمانی از آندره ژید است. ژروم‌ که پدرش را در کودکی از دست داده و تحت سرپرستی مادر خود و زن سالخورده‌ای که دوست خانواده است قرار دارد، عاشق دختر دايي خود آلیسا می‌شود. اگرچه آلیسا پسرعمه‌اش را با تمام وجود دوست می‌دارد،اما عشق پسردایی خود را رد می کند و بيشتر بودن سنش را دليل مي آورد اما ژروم مي داند موضوع ديگري در ميان است و...

در تنگ - آندره ژید

خدایا، تو می دانی که من برای دوست داشتن تو به وجود او احتیاج دارم.
خدایا، او را به من بده تا من قلب خویش را به تو دهم.
خدایا این دعای ناشایسته را بر من ببخشای... نه قدرت آن دارم که نام وی به زبان نیاورم و نه قدرت دارم که درد دل خویش از یاد ببرم...

- می خواهم چیزی به تو بگویم: ژروم، من دیوانه وار عاشق ژولیت هستم!
خوب! اظهار عشق کردی؟
- نه، نه... نمی خواهم شیرینترین فصل سرگذشت را ورق بزنم.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب در تنگ - آندره ژید