دخمه - ژوزه ساراماگو

دخمه رمانی از ژوزه ساراماگو داستان پیرمردی کوزه گر به نام «سیپریانو الگور» را حکایت می‌کند.
سیپریانو قراردادی با مجتمع مرکزی(شهرک بزرگی) دارد اما دیگر ظروفش برای مشتریانش جذابیت نداشته و آنها به محصولات مدرن‌تری روی ‌آورده‌اند و مسئولین مجتمع مرکزی، با فسخ یکطرفه قرارداد، دیگر حاضر به خرید سفال‌هایش نمی شوند.
در فشار یأس و نومیدی ناگهان دخترش پیشنهاد تغییر خط تولید به سمت عروسک‌های سفالین را می دهد و سیپریانو با هدف جدیدی به تکاپو می‌افتد...

دخمه - ژوزه ساراماگو

اگر در آن لحظه، مارتا می پرسید:«اگر ما برویم، شما چه خواهید کرد» شاید چنین پاسخی می شنید:«زمان زیادی به پایان عمرم نماندهو خوب عادت می کنم»
بله، دفعات زیادی این جمله را شنیده ایم. با خودمان می گوییم، عادت می کنیم و با صراحت زیادی، این جمله را تکرار می کنیم. آن چیزی که هیچکس نمی پرسد، این است که:«به چه قیمتی، عادت می کنیم؟»

قانون زندگی این است که هرگاه احساس می کنیم همه چیز ما را گرفته اند، باز در می یابیم که هنوز چیزی برایمان باقی مانده است.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب دخمه - ژوزه ساراماگو