چنین گفت زرتشت - فریدریش نیچه

چنین گفت زردشت رمانی فلسفی از فریدریش نیچه است.شخصیت اصلی این رمان شخصی به نام زرتشت است که پس از سالها عزلت در کوه‌های آلپ به شهرمی‌آید و... نیچه در این کتاب عقاید خود را از زبان این شخصیت بیان داشته‌است.

چنین گفت زرتشت - فریدریش نیچه

شما نیز زمین و آنچه زمینی ست را دوست می دارید؛ شما را خوب می شناسم!اما ذر عشق تان شرم و نا آرامی وجدان هست.شما به ماه مانید.
جانِ تان را بر آن داشته اند که هر چه زمینی ست را خوار شمارد، امّا نه اندرونه یِ شما را:باری، اندرونه یِ شما قوی ترین پاره یِ وجود شماست.
و اکنون جانِ تان شرمنده است ازین که باید خواست اندرونه یِ شما را گردن نهد و برای گریز از شرمِ خویش راه هایِ دزدانه و دروغین در پیش می گیرد...
جان دروغزنِ تان با خود چنین می گوید:والاترین چیز نزد من این است که زندگی را بی میل بنگرم..
خرسند از نگریستن، با اراده یِ بی جان، بی گرفتاری و آزِ خودخواهی، با تنِ سردِ خاکسترگون، امّا با دیدگان مست ماه!...
آه، ای سالوسانِ احساساتی، ای مردم شهوت پرست! شما را پاکی اشتیاق نیست...
دلیری کنید و به خود ایمان داشته باشید،به خود و اندرونه یِ خود! هر که به خود ایمان نداشته باشد همیشه دروغ می گوید.
شما «پاکان» نقابی خدایی بر روی زده اید.کرم پیچ پیچ دل آشوبتان درونِ نقابِ خدایی خزیده است!

زرتشت با ما زنان نيز سخن بسيار گفته است. اما از زنان با ما هيچ نگفته است
و من او را پاسخ گفتم: از زنان تنها با مردان سخن بايد گفت
او گفت: با من از زنان بگوي. من چندان پير هستم كه همان دم فراموش كنم
و من درخواست پيرزنك را بجاي آوردم و با او چنين گفتم: همه چيز زن معماست و همه چيزش را يك راه گشودن است كه نام‌اش آبستنی ست!
مرد راستين خواهان دو چيز است: خطر و بازي. از اين رو زن را همچون خطرناك‌ترين بازيچه مي‌خواهد...
مرد را از زن هراس بايد، آن‌گاه كه زن عاشق است. چه آن‌گاه است كه زن همه چيز را فدا مي‌كند و هيچ چيز ديگر را در نظرش ارجي نيست...

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب چنین گفت زرتشت - فریدریش نیچه