چشمهایش - بزرگ علوی

چشمهایش رمانی از بزرگ علوی است. بعد از مرگ نقاش سرشناس به نام «استاد ماکان»، آخرین اثرش پرده‌ای است به نام چشمهایش؛ چشم‌های زنی که گویا رازی را پنهان می‌کند.
راوی داستان که ناظم مدرسه و مدیر نمایشگاه نقاشی های استاد ماکان است، تلاش می کند که رازِ این چشمان را دریابد. بنابراین سعی می‌کند زن در تصویر را بیابد...

چشمهایش - بزرگ علوی

می دانید آتشی که زیر خاکستر می ماند چه دوام و ثباتی دارد؟ عشق پنهانی، عشقی که انسان جرات نمی کند هرگز با هیچکس دربارۀ آن گفتگو کند، به زبان بیاورد، به هر دلیلی که بخواهد -از لحاظ قیود اجتماعی، از نظر طبقاتی، به سبب اینکه معشوق ادراک نمی کند و به هر علت دیگری- آن عشقی است که درون آدم را می خورد و می سوزاند و آخرش مانند نقرۀ گداخته شفاف و سیقلی می شود.

بعضی چیزها را نمی شود گفت. بعضی چیزها را احساس می کنید. رگ و پی شما را می تراشد، دل شما را آب می کند، اما وقتی می خواهید بیان کنید می بینید که بی رنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عیناً همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دل شما را می فشارد، در آن نیست.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب چشمهایش - بزرگ علوی