بوف کور - صادق هدایت

بوف کور معروفترین اثر صادق هدایت است.
رمان از زاویه دید اول شخص روایت می‌شود و راوی دچار توهم و پندارهای روانی است. راوی در بخش اول جوان نقاشی است که تنها زندگی می‌کند و روزی راوی از سوراخ رف پستوی خانه‌اش منظره‌ای را که همواره نقاشی می‌کرده‌، می‌بیند و مفتون نگاه دختر (اثیری) می‌شود و زندگی‌اش به طرز وحشتناکی دگرگون می‌گردد و...
در بخش دوم راوی نویسنده‌ای است که به همسرش (لکاته) عشق میورزد و بطور همزمان از او کینه و اکراه دارد و می‌پندارد همسرش به او خیانت می‌کند و...

بوف کور

در این دنیای پست پر از فقر و مسکنت، برای نخستین‌بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشید. اما افسوس، این شعاع آفتاب نبود، بلکه فقط یک پرتو گذرنده، یک ستاره پرنده بود که به‌صورت یک زن یا فرشته به‌من تجلی کرد و در روشنایی آن یک‌لحظه، فقط یک‌ثانیه همه بدبختی‌های زندگی خودم را دیدم و به‌عظمت و شکوه آن پی بردم و بعد این پرتو در گرداب تاریکی که باید ناپدید بشود دوباره ناپدید شد

در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزواء می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد؛ چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزء اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سَبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند. زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیله افیون و مواد مخدره است؛ ولی افسوس که تأثیر این‌گونه داروها موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می‌افزاید.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب بوف کور - صادق هدایت