شبهای روشن- فئودور داستایوفسکی

«شبهای روشن» یا «شبهای سپید» اثری از فئودور میخایلوویچ داستایوفسکی ، داستان مردی ناشناس است که از زاویه‌ دید اول شخص، حکایت ملاقاتش با زنی به اسم ناستنکا را در چهار شب و یک روز بیان می کند.
داستان «شب های روشن» سرشار از احساسات جوانی، روایت احساساتِ عاشقانه‌ یک‌طرفه، دوستی میان دو غریبه‌ سرگردان و بی‌قرار است که در جوار هم موقتا به آرامش خاطر می‌رسند.

شبهای روشن- فئودور داستایوفسکی

راستی چرا نمی‌توانیم با یکدیگر برادرانه رفتار کنیم؟ چرا حتی شریفترین انسانها به نظر می‌رسد چیزی را از دیگران مخفی می‌کنند؟ چرا آنچه را که در قلب خود داریم، دقیقاً بر زبان نمی‌آوریم؛ اگر واقعاً منظورمان همان است؟ با این وجود، همه سعی دارند نفرت‌انگیزتراز آنچه هستند؛ به نظر آیند. گویی هراس دارند اگر خود را براحتی به نمایش بگذارند، این عمل توهینی به احساسات آنها تلقی گردد

وای که چقدر شادی و شیرین‌کامی انسان را خوشرو و زیبا می‌کند. عشق در دل می‌جوشد و آدم می‌خواهد که هرچه در دل دارد در دل دیگری خالی کند. می‌خواهد همه شادمان باشند، همه بخندند، و این شادی بسیار مسری است.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب شبهای روشن- فئودور داستایوفسکی