بابا گوریو - انوره دو بالزاک

واقعیت این است که هر کس تمام قلبش را به یک نفر بدهد سرانجام برایش چیزی جز پشیمانی نمی ماند. قلب چنین انسانی مثل گنجینه ای است که یکباره تهی بماند. آقای گوریو چنین انسانی است او همه احساس و اندیشه خودش را ظرف بیست سالی که دخترانش را بزرگ می کرده زیر قدمهای آنان ریخته بود، ثروت خود را هم یکباره به آنان بخشید، بعد وقتی رسید که جیبهایش خالی ماند، آنوقت بود که دخترها و دامادها به دورش انداختند. بنظر من این نهایت فساد آدمی است.

نوشتن دیدگاه