اشکی و لبخندی - جبران خلیل جبران

اشکی و لبخندی مجموعۀ قطعاتی است لطیف برآمده از اندیشه و خیال جبران خلیل جبران که در آن عواطف و درد و رنج دوران زندگی و حوادثی که او را به تاثر واداشت در آن جایگاهی ویژه دارد.
«آرزومندم زندگی به شکل اشکی و لبخندی باقی بماند: اشکی که قلبم را تطهیر می‌کند و اسرار پنهان زندگی را به من می‌فهماند. لبخندی که مرا به فرزندان سرزمینم نزدیک می‌سازد و نشانی برای پرستش خداست»

اشکی و لبخندی - جبران خلیل جبران

اینجا عشق زندگی را می سراید و از معانی عمر سوره هایی پدید می آید که توسط روزها تلاوت می شوند و شبها آنرا تفسیر می کنند....
اگر نخستین نگاه بر چهره ی معشوق مانند بذری باشد که عشق آن را در کشتزار افکنده است و اگر نخستین بوسه شبیه نخستین شکوفه در نخستین شاخه زندگی باشد پس پیوند با معشوق از نخستین ثمره از نخستین شکوفه آن بذر است.

زندگی ما را از جایی به جای دیگر نقل مکان می دهد و سرنوشتمان را از محیطی به محیط دیگری منتقل می سازد در حالی که چیزی جز موانع راه را نمی بینیم و جز صدایی که ما را به وحشت می اندازد صدای دیگری را نمی شنویم.
زیبایی بر روی عرش بزرگش متجلّی می شود.نزدیکش می شویم و تاج طهارت را از روی سرش پائین می آوریم.
در غارهای تاریک پنهان می شویم با نام عشق بدترین کارها را انجام می دهیم.
صاحبان حکمت آنرا همچون گاوآهنی گران حمل می کنند در حالی که از دَمِ گلها و نسیم لبان لطیفتر و نازکتر است.
دانش در چهارراه ها می ایستد و ما را صدا می زند و نام شهیدان را می برد اما او را باطل می پنداریم و پیروانش را پست می دانیم!
آزادی ما را به سفره اش فرا می خواند تا شرابش را بنوشیم اما سفره اش را به ابتذال می کشانیم و ذاتش را خوار می شماریم...
حقیقت با لبخند کودکانه اش و با بوسه ی عاشقانه به دیدار ما می آید اما درِ احساسمان را بر او می بندیم...
شبها اینچنین سپری می شود و ما در غفلت به سر می بریم.روزها به ما دست می دهد و ما از شبها و روزها می هراسیم.از کنار نان زندگی می گذریم گرسنگی از ما نیرو می گیرد.چقدر زندگی را دوست می داریم و چقدر از زندگی دوریم!

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب اشکی و لبخندی - جبران خلیل جبران