اگر شبی از شبهای زمستان مسافری - ایتالو کالوینو

شک ندارم که این لوتاریا آن ها را با آگاهی خوانده اما فکر می کنم او آن ها را خوانده تا چیزی را بیابد که پیش از خواندن آن را می دانسته. سعی کردم این را به او بگویم. او با کمی التهاب گفت _خوب که چه؟ می خواهید در داستانهایتان چیزی را بخوانم که شما خودتان آن را می دانید؟ جواب دادم _ نه این طور نیست. انتظار دارم خواننده هایم چیزی را در کتاب هایم بخوانند که من خودم آن را نمی دانم و این را فقط می توانم از کسانی انتظار داشته باشم که منتظرند چیزی را بخوانند که خود آن ها را نمی دانند.

نوشتن دیدگاه