راه آب نامه - محمدعلی جمالزاده‌

غصۀ این مردم بی شعور و بی صاحبی را میخورم که در میان آنها گیر افتاده ام و باید با آنها زندگی کنم و هیچ نمی دانم چه میگویند و چه میجویند و حرف حسابشان چیست و چرا زنده اند. با مردمی سر و کار پیدا کرده ام که فکر می کنند از شمال تا جنوب و از مغرب تا بمشرق هر کلاهی برای برداشتن و هر جیبی برای بریدن و هر پولی برای خوردن است. هر چه با این مردم میجوشم و بیشتر با آنها نشست و برخاست میکنم ، اخلاقشان کمتر بدستم می آید و از کار و بارشان کمتر سر درمی آورم.
مردم دنیا اگر دروغی بگویند برای مقصود و منفعتی است ولی اینها محض رضای پروردگار دروغ می گویند. مردمان لاابالی بی بند و باری هستند که از بس گهی پشت بر زین و گهی زین به پشت داشته اند، لاقید بار آمد اند. هیچ کار دنیا را جدی نمیگیرند مگر در سه مورد؛ یکی مورد شکم، یکی مورد کیسه و یکی مورد تنبان که وقتی پای این سه چیز در میان آمد، یوسف را بکلافی و خدا را بخرمائی می فروشند و یکباره کور و کر شده به دوست و دشمن و اآشنا و بیگانه رحم نمی کنند. چطور میخواهی دلم به حال این مردم کچلک باز و دوز و کلکی مزاج نسوزد که برای حل و فصل معضلات امور و مشکلات دنیا تنها به سه طریقه معتقدند اول طریقه «سر هم بندی» و دوم سیاست عالیۀ «ماست مالی» و سوم روش مرضیۀ «ساخت و پاخت» که هر سه از مبتکرات فکر بدیع و از کشفیات قریحۀ سرشار خودشان است و درین میدان الحق که گوی سبقت را از جهان و جهانیان ربوده اند. فرمول دیگری هم دارند که کلید مشکل گشای جمیع مشکلات و غوامض امور آنها می باشد و عبارت است از دستور مجرب و مطاع «خودش درست میشود»

نوشتن دیدگاه