1984 - جورج اورول

۱۹۸۴ اثری از جورج اورول، داستان زندگی وینستون اسمیت، عضو عادی حزب و کارمند «وزارت حقایق»(وزارتخانه ای که کار آن تغییر و تحریف وقایع تاریخ و ساخت «حقایق جعلی» است) در کشور اوشیانا می باشد. اعمال اعضای حزب توسط حکومت تمامیت خواه با دستگاه‌هایی به نام صفحهٔ سخنگو کنترل شده و دستورات لازم برای آنها صادر می شود.
وینستون در فضایی که هرگونه مخالفت سیاسی و حتی چنین تفکراتی سرکوب و ذهن افراد کنترل می‌شود، درون خود تنفری نسبت به حزب، برادر بزرگ(رهبر حزب) و قوانین دست و پاگیر احساس می کند.
جولیا دختری از همکاران وینستون نظر وی را جلب می‌کند ولی از آنجا که اینگونه روابط جرم محسوب میشوند آن‌دو پنهانی با‌هم ملاقات می‌کنند و متوجه می‌شوند هر دو عمیقاً مخالف حزب هستند و در پی پیوستن به انجمن برادری بر ضد حزب برمی‌آیند و...

1984 - جورج اورول

هیچ کس یک حکومت دیکتاتوری را برای محافظت از یک انقلاب به وجود نمی آورد؛ بلکه انقلاب می کند تا یک حکومت دیکتاتوری درست کند. هدف تفتیش عقاید، تفتیش عقاید است. هدف شکنجه، شکنجه است. هدف قدرت، قدرت است.
وینستون، چگونه یک انسان می تواند قدرتش را بر انسان دیگری اعمال کند؟
وینستون فکر کرد: «با وادار کردن او به رنج کشیدن»
- دقیقاً. با وادار کردن او به رنج کشیدن. اطاعت کافی نیست. اگر او رنج نکشد چه طور می شود مطمئن شد که او در حال اطاعت از خواستۀ تست نه خواستۀ خودش؟ ماندن در قدرت یعنی تحمیل درد و حقارت. قدرت به معنی متلاشی کردن ذهن انسان و شکل دادن مجدد آن در قالب مورد نظر خودت است.
وینستون با صدای ضعیفی گفت: «شما نمی توانید!»
- منظورت از این حرف چیست وینستون؟
- غیر ممکن است بتوان بر مبنای ترس و تنفر و زشتی، یک تمدن بوجود آورد، چنین چیزی پایدار نیست.
- چرا نیست؟
- چنین چیزی فاقد نیروی حیات است. از هم می پاشد. خودش، خودش را نابود می کند.

اگر قرار است کسی حکومت کند و به حکومت کردن ادامه دهد، باید بتواند معنای واقعیت را بر هم بزند. زیرا راز حکومت کردن این است که بتوان اعتقاد به خطاناپذیری خود را با توانایی درس گرفتن از اشتباهات گذشته درهم آمیخت.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب 1984 - جورج اورول