مجتبی کاشانی

اول گفتم چه زحمتی دارد پُل
بعدا دیدم چه همتی دارد پُل
زان لحظه که پُل شدم میان دو عبور
با خود گفتم چه لذتی دارد پُل

گل باش که همنشین عطّار شوی
زان پیش که همدم خس و خار شوی
زحمت متراش و جمله رحمت باش
پل بای بجای آنکه دیوار شوی

از خاطره رود مرا پُل کافیست
از زلف سیه، خاطر کاکل کافیست
از خاطره بهار و باران و بهار و سحر
یک گوشۀ چشم شوخ سنبل کافیست

از باغ بپرسید که گل یعنی چه
از مست بپرسید که مُل یعنی چه
هنگام عبور از گذر گاه بهار
از رود بپرسید که پُل یعنی چه

نوشتن دیدگاه