ابوالقاسم حالت

گاه بی دین و گهی زاهد گه عیاشم
به همه رنگ درآیم، نخود هر آشم
پیش نیکو عملان خوب تر از هر خوبم
نزد بابا شملان، داش تر از هر داشم
گاه عابد صفت و راست رو پاک نهاد
گاه عیار و کمربند کش و قلاشم
گاه از مهر به هر آتش غم آب زنم
گاه از قهر به هر زخم نمک میپاشم
گاه در راست روی، راهبر راهروان
گاه در کج روشی، پیش رو اوباشم
گاه گردن کش و سرسخت و درشتم چو بلال
گه سر افکنده تر و ریزتر از هر ماشم
گاه چون بره ی رامی همه جا آرامم
گاه چون شیر دمان با همه در پرخاشم
گاه با شیره و تریاک مخالف هستم
گاه خود در صدد کاشتن خشخاشم
می زنم لاف که از هر هنری با خبرم
هم نوازنده و هم شاعر و هم نقاشم
من که این قدر دورنگی و دورویی بلدم
به که از جمله مردان سیاسی باشم

نوشتن دیدگاه