ابوالقاسم حالت

ز عشق و باده خواری توبه کردم
زهر بی بند و باری توبه کردم
دگر شب تا سحر بیرون نمانم
که از شب زنده داری توبه کردم
زعیش و عشرت اندر زیر کرسی
به ارواح بخاری توبه کردم
چو گشتم پیر و پاک افتادم از کار
دگر از هرزه کاری توبه کردم
چو شد هم کلیه و هم قلب داغان
دگر از می گساری توبه کردم
شدم معزول چون از منصب خود
دگر از رشوه خواری توبه کردم
مجال نا بکاری چون نماندست
دگر از نا بکاری توبه کردم
خدا نگذاشت چون افتم به زندان
برای حق گذاری توبه کردم
ز جور و ظلم بی شرمانه ی خویش
دگر با شرمساری توبه کردم
نبودم با کسی از کبر دمساز
از این نا ساز گاری توبه کردم
بنام حفظ صلح از جنگ کردن
چو سرباز فراری توبه کردم
خرم از روی پل یکسر چو بگذشت
دگر از خر سواری توبه کردم

نوشتن دیدگاه