ابوالقاسم حالت

هر لحظه نگار من شکل دگرم خواهد
یک روز دهد نفعم ، یک شب ضررم خواهد
چون گوش فرو بندم، گوید ز چه رو کر هستی؟
چون باز شود گوشم ، از بیخ کرم خواهد
تا بی مخ و بی فکرم ،خواهد که شوم عاقل
عقلم چو بکار افتد، چون کره خرم خواهد
چون بی خبر از وضعم خواهد خبرم سازد
وآن گه که خبر جویم او بی خبرم خواهد
تا برگ و بری دارم خشکم کند از ریشه
چون خشک شدم یکسر بر برگ و برم خواهد
تا بسته ور و بالم، گوید: پر و بالی زن
چون بال و پرم وا شد، بی بال و پرم خواهد
تا زار و پکر هستم گوید پی شادی رو
وان گه که شوم شادان زار و پکرم خواهد
آخر به چه ساز او رقصم من بیچاره؟
هر لحظه نگار من شکل دگرم خواهد

نوشتن دیدگاه