ابوالقاسم حالت

هر چه با مردم جفا کردم کسی چیزی نگفت
هر چه در کارم خطا کردم کسی چیزی نگفت
دسته گل بر آب اگر دادم کسی حرفی نزد
فتنه هائی گر به پا کردم کسی چیزی نگفت
چون به کاری دستیار از بهر خود میخواستم
گر که شیطان را صدا کردم کسی چیزی نگفت
آب گیرم آمد و فرصت به دستم اوفتاد
هر چه از هر سو شنا کردم کسی چیزی نگفت
گر بساط حیله گستردم کسی حرفی نزد
ور دکان حیله وا کردم کسی چیزی نگفت
گر که خود دارا شدم از من حسابی کس نخواست
ور گروهی را فنا کردم کسی چیزی نگفت
هیچ دانی کز چه گشتم اینچنین پر مدعا؟
چون که هر چی ادعا کردم کسی چیزی نگفت
گوسفندان را رها کردم کسی مدحم نکرد
گرگها را هم رها کردم کسی چیزی نگفت
بعد از این هم کار خود را می کنم چون بیش از این
هر چه بیجا کردم کسی چیزی نگفت

نوشتن دیدگاه