ابوالقاسم حالت

هر که آمد چند روزی خلق را آزرد و رفت
گولشان زد، جیبشان زد، پولشان را خورد و رفت
چون به روی کار آمد، کرد هر کاری که خواست
هیچ کس هم مانع کارش نشد، تا مرد و رفت
یار کس هرگز نشد تا مرگ یارش گشت و بس
دل به کس نسپرد تا روزی که جان بسپرد و رفت
آنچه پول و مال از اول برد، گوئی بس نبود
لامروت آبرو را نیز آخر برد و رفت
آنکه هر یک غاز پول ما، شمرد و زد به جیب
هستی ما را به چیزی عاقبت نشمرد و رفت
من ندانم چیست میدان سیاست، کاندر آن
هر که اول چون گدا آمد، گشت همچون لرد و رفت
روز اول چاکر و عبد و عبید جمله بود
گشت آخر رستم یل یا حسین کرد و رفت

نوشتن دیدگاه