ابوالقاسم حالت

گفتم به خردمند که دیوانه کدام است ؟
گفت آن غلط اندیش که نا پخته و خام است
آنکو چو در این ملک ز حزبی سخنی رفت
پنداشت که دارای اصول است و مرام است
آن مرد که هر ظاهر آراسته ای دید
پنداشت درست است نه دانه ست نه داماست
آن کس که بپا خیزد و خواهد که بجنگد
با هر که در این جا پی اغوای عواماست
آن مرد که منسوخ چو شد برده فروشی
پنداشت که دیگر نه کنیز ونه غلاماست
آن کس که فقط رفت پی دانش و پنداشت
دانائی تنها سبب جاه مقام است
آن کس که ندارد زد و بند و به گمانش
گر جدی و پاک است و امین کار تماماست
آن مرد که پنداشت بود این سخنی راست
گر گفت کسی: حرف حسابی دو کلام است
آن کس که چو گفتند حرام است فلان چیز
پنداشت که بهر همه آن چیز حرام است
آن کس که گمان می کند امروز در این بزم
مستی فقط آن است که از باده و جام است
آن مرد که شد صاحب یک منصب و پنداشت
آن منصب و آن مرتبه دارای دواماست
آنکو متأهل شد و پنداشت که با زن
جان خرم ودل بی غم و ایام بکام است

نوشتن دیدگاه