گزیده اشعار خورخه لوئیس بورخس

ماه نمی داند چه ساکت و چه روشن است،
او حتی نمی داند که او آن است، ماه،
نه شن که شن است.
وجود نداشتن و اینکه بداند چه اندازه اعجاب انگیز است.
در بازی شطرنج انتزاعی قطعه های عاج عجیب اند،
همانطور هم دستی که آن را حرکت می دهد.
شاید تمام چیزی ست که می تواند انسان را شاد کند،
هر چند هم کوتاه، و شوربختی طولانی بازی آن دیگری.
او برای ما شناخته نشده است،او را خدا نامیدن کمکی نمی کند.
ترس های ژرف، تردیدهای بزرگ
آغاز با لکنت و آواز التماس بیهوده اند .
از کدامین کمان این پیکان که منم می آید؟
سوی کدام هدف پرتاب شده است؟

برگردان: مؤدب میرعلایی

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب خلاصه کتاب گزیده اشعار خورخه لوئیس بورخس درمورد اینکه تو هیچ نمی دانی