خلاصه کتاب برای آن بسوی تو می آیم

فصل اول: راه بهشت
بهشت چيست ؟ جهنم چيست؟ بهشت و جهنم آفريده ي خود ماست .براي آفرينش بهشت ‘لازم است الگوي ذهنمان را تغيير دهيم .ذهنتان را تغيير دهيد آن گاه دنيا را دگرگون خواهيد كرد.
ذهن بسياري از مردم از افكار حرص‘نفرت وشهوت پر شده است.در واقع آنان در جهنم ساكن هستند.نفرت آتشي است كه در قلب مي سوزد و اين آتش جهنم است .

اغلب اوقات خيلي كم به افكارمان توجه مي كنيم .بايد دانست كه هر فكري نوعي نيروست .افكار زنده هستند؛شكل ورنگ دارند و به ما مي چسبند.هيچ گاه ناپديد نمي شوند .هر فكربسته به آنچه در اوست ‘امكان دارد يك فرشته يا ديو باشد .اگر به آرامش و صلح ‘خيرخواهي ‘عشق‘خدمت كردن و دعا بينديشيم ‘اين افكار در ما باقي مي مانند و به سيماي فرشته درمي آيند.همچنين اگر به نفرت‘حسادت ‘غبطه‘بيزاري‘بدخواهي‘حرص وشهوت بينديشيم‘اين افكاررهايمان نمي كنند و به هيبت ديو درمي آيند.هريك از ما بنابر نوع افكارمان در پيرامون خود داراي اشكال ديوگون يا فرشته سان هستيم.بنابراين بايد مراقب افكار‘خواسته ها‘تمايلات‘احساسات‘عواطف وخيالهاي خود باشيم.در واقع با اينها زندگي‘جهنم وبهشت خود را مي آفرينيم.هركس سازنده ي سرنوشت و معماي تقدير خويش است .هيچ كس به غير از خود ما مسئول وضع كنونيمان نيست.ما اين اوضاع واحوال را با افكار و خواسته هاي دور يا نزديك خود ساخته ايم .

درپس هرفكر پليدي نيروي پليد وجود دارد. وقتي كه اجازه مي دهيم فكري ناهنجار در ذهنمان جاي گيرد‘نيروهاي تيره اي را به خود متصل مي كنيم.اگر به افكار خوب مانند عشق‘دلسوزي‘زيبايي‘ايمان‘ سلامت‘شادماني‘تعادل‘آرامش وخرد بينديشيم ‘به نيروهاي روشنايي مي پيونديم و بدين ترتيب بهشت را در پيرامون خود مي آفرينيم.با انديشيدن به افكار الهي ‘با نيروهاي الهي مرتبط مي شويم و هر جاكه رويم انتقال دهندگان نورعشق‘آرامش و سرور مي شويم.فقط لازم است كه مراقب افكارمان باشيم:بايد تفكر خود را تصحيح كنيم.
براي تصحيح افكار‘پيشنهادهايي ارائه مي شود:
1: ساده ترين شيوه ي تصحيح افكار شيوه ي نيايش است.وقتي كه گرد هم مي آييد نام خداوند را بخوانيد و بدين ترتيب خود را فراموش مي كنيد.اين شيوه به اندازه اي ساده است كه بيشتر اوقات اهميت آن ناديده گرفته مي شود‘درحاليكه از ارزش بيش از اندازه اي برخوردار است.
2: وقتي صبح از خواب برمي خيزيد‘بازدم پاكي‘عشق‘آرامش‘تواضع‘اعتماد و هر چيز كه نيروي درونيتان را بيان مي كند‘بيرون بفرستيد.اين نوع تنفس كردن را چند بار‘حتي ميان كار خود تا آنجا كه مي توانيد انجام دهيد.اين عبارت تآكيدي را تكرار كنيد:باشد كه پاك‘مطهر و درخشان‘فرزند خدا شوم .
3: شب‘پيش از خواب‘قطعه اي از زندگي يا تعاليم يكي از مردان خدا را بخوانيد؛اين كار داراي تأثيري تطهيركننده بر ذهن و در نتيجه بر رؤياي خودآگاه دارد.
4: هنگاميكه افكار پليد به سراغتان مي آيد‘ با آنها نجنگيد؛هرچه بيشتر با آنها ستيز كنيد‘بيشتر تقويتشان مي كنيد.بهترين راه رويارويي با افكار بد ترك كردن آنها وانديشيدن به افكار الهي است .روشنايي‘تاريكي را از ميان مي برد.هر فكر خوب همانند تابش نور است كه ابرهاي تيره ي افكار بد را مي زدايد.
5:در همه اوقات جسم و ذهن خود را آرام و آسوده نگاه داريد.بدون عجله كار كنيد‘به آرامي‘شيرين با عشق و درك سخن بگوييد اجازه ندهيد كه چيزي ارامش درون شما را اشفته سازد. دنيا را اقيانوسي تصور كنيد كه امواج متلاطم ان شما را به غرق شدن تهديد مي كنند‘آرام و سرشار از اعتماد و ايمان به خداوند باشيد‘امواج آرام خواهند گرفت.
فصل دوم:همه امور را به خدا بسپار
وقتي كه حال تيره ي دلتنگي و نوميدي در شما نفوذ مي كند‘بهترين و ساده ترين راه زدودن آن‘خنديدن است. خنده واگيردار است. اگر كسي كنار شما بخندد‘متوجه خواهيد شد كه به سختي مي توانيد جلو خنده ي خود را بگيريد. مردي را مي- شناسم كه ديوار اتاقش پر از تصاوير افرادي است كه از ته دل قهقهه سر داده اند. او هرگاه كه احساس افسردگي و يا غم مي كند‘نگاهي به آن تصاوير مي اندازد‘آن گاه نمي تواند جلو خنده اش را بگيرد و بلا فاصله شادمان مي شود.
روزي ماجراي مردي را خواندم كه به روشي ساده به افراد بيمار خدمت مي كرد. همه ي چيزي كه داشت آلبومي ارزانقيمت بود؛مجموعه اي از تصاوير "افراد خندان" كه از روزنامه ها و مجلات بريده شده بود.او با اين البوم نزد بيماراني مي رفت كه بسياري از انان از شدت درد رنج مي بردند. انان روزها بود كه معناي لبخند را فراموش كرده بودند‘اما با ديدن اين تصاوير خندان به خنده مي افتادند؛لحظه اي ناراحتي هاي جسماني خود را فراموش مي كردند و حالشان بهتر مي شد. بي ترديد اين كار به بهبودشان سرعت مي بخشيد.
خنده داروست و به تقويت عضلات اخلاقي كمك مي كند.خنده در حقيقت بالا برنده احساسات روحاني و معنوي است.وقتي كه غمگين يا افسرده هستيد‘در آيينه به صورت خود نگاه كنيد‘ببينيد چقدر عبوس و زشت است و هيچ مشابهتي به صورت واقعي شما ندارد.فشاري كه در چهره تان ديده مي شود ناشي از احسا ساتي منفي است كه ذهن را به ويراني مي كشد.يكي از راههاي در هم شكستن نيروي احسا سات منفي‘آسودن است.تمام بدن خود را شل كنيد.پي مي بريد صورت آخرين قسمت بدن و دهان آخرين عضو آن است كه شل مي شود.پس لبخند بزنيد و بخنديد‘خواهيد ديد كه ابرها چه زود نا پديد مي شوند و دوباره خوشحال مي شويد!
راز اين آسودن در چند كلمه نهفته است:"همه چيزرا رها كنيد".زندگي پراست از حوادث دوست داشتني و ناگوار پيش مي آيد‘توازن خود را از دست مي دهيم و اين باعث ايجاد احساسي منفي مي شود كه خود را به صورت غم يا افسردگي بروز مي دهد .يكي از روش هاي مؤثر برخورد با چنين وضعي ريشه يابي موضوع و "رها كردن" عامل و علت احساس منفي است‘رها كنيد! همه چيز را رها كنيد!
اين شعر را بخوانيد و از آن لذت ببريد:
به او اعتماد كن‘وقتي ترديدهاي تيره به تو هجوم مي آورد!
به او اعتماد كن ‘وقتي كه نيرويت كم است!
به او اعتماد كن زيرا وقتي كه به سادگي به او اعتماد كني‘اعتمادت سخت ترين چيزها خواهد بود.
در اين دنياي گذرا‘دنيايي كه چيزها مي آيند و مي روند‘هيچ چيز باقي نمي ماند‘پس آيا چيزي ارزش نگران شدن دارد؟ همه چيز را رها كنيد‘هرچه بيشتر رها كنيد‘توان بيشتري را براي وظايف سازنده و خلاق زندگي خود حفظ مي كنيد.براي آسودن و استراحت كردن بايد رها كردن را بياموزيم.
آسودن حقيقي‘ساكن شدن در خداست تا زماني كه خداوند نيروي خود را در ما جاري سازد وتمام هستي ما را لبريز كند.بنابراين گاه لازم است كه گاه سكوت كنيم. سادو واسواني مي گويد:"نخستين واژه كتاب زندگي سكوت است".خاموش در حضور خدا بنشينيد‘به جلال او بنگريد‘آن گاه خود را رها كنيد؛اين خاموش بودن است .در خاموشي نيروي خداوند در درونمان جريان مي يابد و ما را براي زمان عمل "قابل استفاده" مي سازد.
نيروي حقيقي زندگي در نيروي سكوت نهفته است‘اما دنيا نيروي عمل را پرستش مي كند.بسياري از اعمال دنيا بي رحمانه‘تهاجم آميز و آلوده به خون خواهي است.نيروي حقيقي به كسي تعلق دارد كه اتكا به خداوند را آموخته است.چنين كسي تصوير دقيق آرامش مي شود و به دنيايي كه در هياهو‘نفاق‘نفرت و تقلا سرگردان است‘آرامش مي تاباند.از چنين فردي امواج شفابخش آرامش همچون رودخانه اي آرام در بيابان زندگي جاري مي شود.او همه كساني را كه نزدش مي آيند تقديس مي كند و خود نيز تقديس مي شود.
ما با تقلا‘جديت و سخت كار مي كنيم‘اما به هيچ چيز نمي رسيم. براي سود اجتماع‘ملت و نوع بشر تلاش به خرج مي دهيم .سلامت‘دارايي‘آسايش و رفاه خود را قرباني مي كنيم‘ولي كار ما هيچ تأثيري ندارد و دنيا به سرعت رو به نابودي مي رود.دليل آن اين است كه ما با اراده ي الهي هماهنگ نيست .كار ما به هواهاي نفس آلوده است‘انگيزه هاي نفساني‘ميل به برتري و انتظار گرفتن پاداش در جهان آخرت .ما نفس خود را رها نساخته ايم .زندگي خود را وقف بزرگ كائنات نكرده ايم.
كسي كه زندگي و همه چيز خود را به درگاه خداوند پيشكش مي كند‘با آرامشي كه در قلبش ساكن است به كار مي پردازد.او به عنوان خدمتكار خدا و ابناي بشر كار مي كند. خداوند راهنماي كارش مي شود.او مي گويد: " نه من ‘بلكه خداوند به وسيله ي من كار مي كند".كار او هميشه كار خداست.در كارش عجله ‘تقلا ‘ ناآرامي ‘جنجال و دويدن بي هدف وجود ندارد.در كار او بي قراري نيست ‘بلكه سراسر آرامش است؛آرامشي كه به همگان منتقل مي شود .در كار او عشق به همگان نهفته است.
آيا ما به همه عشق مي ورزيم:به انسانها ‘پرندگان و حيوانات ؟دوست داشتن دوستان آسان است ‘اما آيا افرادي را كه بدخواه ما هستند نيز دوست داريم؟ دوست داشتن كساني كه ما را مي ستايند آسان است آيا كساني را كه آزارمان مي دهند دوست داريم؟ آيا به خداوند و هرآنچه خلق كرده است عشق مي ورزيم؟
تا زماني كه عشق ورزيدن و خنديدن را نياموخته ايم‘آماده ي ورود به قلمرو خداوند نيستيم . قلب ما سخت شده است‘بايد نرم‘لطيف و منعطف شود ‘خاك ما حاصلخيز نيست‘ بايد آن را با عشق و خنده شخم بزنيم . اگر زمين سفت باشد‘دانه اي نخواهد روييد .زمين را آماده كنيد ‘اين كار با عشق و خنده ميسر است.
فصل سوم : معجزه مي تواند در زندگي شما روي دهد
پدر آسماني هيشه پشت سكان است و حتي اگر طوفانها برخيزد و رعد غرش كند‘ " او" زندگي ما را هدايت مي كند ؛ ما نبايد بترسيم و يا نگران شويم .اگر فقط به " او" اعتماد كنيم ؛ " او" امواج را فرو خواهد نشاند و آرامش را به قلبهاي ما خواهد بخشيد. (( خداوندا ! تو سكاندار زندگي من هستي‘ و من نبايد بترسم ؛" تو" از فرزندت مراقبت مي كني )).
درسي كه لازم است همه ما بياموزيم وابستگي كامل به خداوند است‘ آنگاه همه چيز به درستي پيش خواهد رفت.ما بايد براي هر چيز كوچكي كه نياز داريم به خدا روي كنيم ‘تا زماني كه در روزي مبارك در يابيم كه به هيچ چيز نياز نداريم ؛يگانه نياز ما خداوند است! آنگاه به اين كشف بزرگ نايل مي شويم كه هر آنچه نياز داريم‘از پيش مهيا شده است‘قبل از آنكه نيازي به وجود آيد از پيشتر برآورده شده است؛همه چيز در جاي صحيح و در زمان درست خود اتفاق مي افتد.
قطعه اي زيبا در باگاوادگيتا مي خوانيم كه خداوند قولي بزرگ مي دهد: (( اگر كسي تنها به من و به من بينديشد و هميشه و همه جا مرا ستايش كند ‘هر آنچه ندارد به او خواهم بخشيد و از آنچه دارد مراقبت خواهم كرد)).
به خداوند اعتقاد داشته باش به " او" ايمان آور و بدان " او" هميشه بهترين كارها را براي تو انجام خواهد داد.پيشنهادهاي زير براي آنچه گفته شد مفيد است:
1- به مشكلات با لبخند سلام كنيد و با خطرها با عشق مواجه شويد.هرگزفراموش نكنيد كه خداوند همچون مادري هميشه در كنار شماست؛شما را راهنمايي و محافظت مي كند و زير چتر حمايت خود مي گيرد.
2- دعا كردن را به صورت عادت در آوريد.دعا كنيد و به آن ادامه دهيد.بسياري از دعاهاي ما بي پاسخ مي ماند‘زيرا دعا كردن را ترك مي كنيم.نا شكيبا مي شويم و ايمان خود را از دست مي دهيم.احساس مي كنيم كه خداوند كاري براي ما نخواهد كرد‘پس ما خودمان بايد كاري انجام دهيم.
3- دعا كنيد كه از ايمان بيشتري بهره مند شويد.آن كسي كه ايمان دارد همه چيز دارد‘زيرا"ايمان مي تواند كوه را به حركت در آورد"همچون گرسنه اي كه براي غذا و تشنه اي كه براي آب دعا مي كند‘براي داشتن ايمان دعا كنيد.ايمان داشتن يعني مطمئن بودن از اينكه هر كاري كه خداوند انجام مي دهد بهترين است.ايمان داشتن يعني پرورش اين عقيده و باور كه اگر خداوند چيزي را از بنده ي خود دريغ مي كند‘از آن روست كه نعمتي بهتر به او عطا خواهد كرد.
4- علاج همه ي بيماريهاي جسماني‘ذهني و روحي ارتباط با خداست.گه گاه از محيط خود جدا شويد و به درون خويش رويد.در سكوت منتظر"خدا" شويد بي شك حضور"او"را احساس خواهيد كرد.عاشقانه با "او"رازو نياز كنيد.تمام كارهاي خود را به"او"بسپاريد پيش از آغاز هر كاري دعا كنيد كه"او"به شما ياري برساند و متبرك گرداند.پس از انجام كار"او"را شكر كنيد.
5- هر آنچه را برايتان پيش مي آيد‘بپذيريد.به دنبال"خوشي"نرويد و از"ناخوشي"اجتناب نكنيد.از هرچه پيش مي آيد لذت ببريد.هر آنچه اتفاق خواهد افتاد‘همه براي خيرماست.ازهمه ي افكار ترس‘ترديد و نگراني روي برتابيد.پنجره ودرهاي ذهن را به روي آنها ببنديد.با هر رنج و محنتي‘با عشق و خنده رويارو شويد.با هر وضعيت زندگي با دعاي سنت فرانسيس برخورد كنيد‘دعايي كه من هيچ گاه از آن خسته نمي شوم و مؤثرترين اسم رمز براي دستيابي به آرامش درون است:"بله خدايا!"بله وهميشه بله".
آن كس كه اين چنين زندگي مي كند‘معناي احساس امنيت و حمايت را در زمان حاضرو تا ابد مي داند.هيچ طوفاني نمي تواند به او آسيب رساند‘هيچ چيزي نمي تواند وي را بترساند.او هيچ چيز ندارد‘ولي بي اندازه غني است.به هيچ كس وابسته نيست و همه ي مخلوقات‘انسانها‘ پرندگان و حيوانات دوستان او هستند.او هيچ كس را متحد خود نمي پندارد‘ بلكه همه را از آن خود مي داند.او نيكخواه همه است‘فقيروغني‘پرهيزگار وگناهكار‘دزد و تبهكار‘زمين خوردگان و فراموش شدگان.او به همه با عشق خدمت مي كند و آنها را پاره هاي تمثال خداوند مي بيند.
عشق ورزيدن به خدا يعني خواست"او" را انجام دادن.خداوند از همه ي ما مي خواهد كه به همنوعان خويش عشق بورزيم و اگر لازم باشد جان خود را فدا كنيم.درست همانند خود"او"كه به آنان عشق مي ورزد.اين گونه‘زندگي‘ همچنان كه روز به روز شكوفا مي شود‘به صورت داستان عشقي بي انتهايي در مي آيد كه بي ترديد از هر قصه اي شگفت انگيزتر و پربارتر است.
فصل چهارم: آيا خدا مرده است؟
تعداد بي شماري از ما ‘طوري رفتار مي كنيم كه گويي خداوندي در بالاي سر نداريم.معمولِأ گفته مي شود كه غمگين بودن ناشي از رخدادهاي معيني است كه براي ما اتفاق مي افتد. عامل غم اغلب به بداقبالي‘حادثه اي ناگوار‘مشكل يا احساس حقارت باز ميگردد.در حقيقت همه ي غمهاي آدمي از درون او سرچشمه مي گيرد.غم نتيجه ي حالت دروني ما نسبت به وقايع بيروني است.وقتي كه قصر « راجاجاناك » آتش گرفت‘او آرام و آسوده خاطر روي زمين نشست و گفت:« آتش نمي تواند آنچه را كه حقيقتآ متعلق به من است بسوزاند.» مرد راهبي در قصر او زندگي مي كرد كه به نظر مي رسيد تارك دنيا باشد؛با آتش گرفتن ردايش كه از پوست شير بود اندوهي بزرگ بر او چيره شد.انسانها به حوادث همگوني دچار مي شوند ‘اما واكنشهاي متفاوتي از خود نشان مي دهند.عده اي ممكن است شادمان شوند و عده اي ديگر اندوهناك ‘دلتنگ و غمگين.اندوه ناشي از آنچه بر سر ما مي آيد نيست‘بلكه از آنچه در درون ما روي مي دهد به وجود مي آيد.
كسي كه هنر زندگي كردن را آموخته است‘از سختيها و محنتهاي زندگي ‘نيروي لازم را براي خدمت به خداوند كسب مي كند.سنت فرانسيس به برادران خود مي گفت:« به ياد داشته باشيد كه زنبور عسل‘شيرينترين عسل را از گلهاي آويشن كه گياهي كوچك و تلخ است مي سازد.»
اندوه و نفس هميشه همراه يكديگرند.هرچه شدت نفس در ما بيشتر باشد ‘اين احتمال كه با كوچكترين واقعه به اندوه دچار شويم بيشتر است.« نفس» چهره هاي گوناگوني دارد.نفس جسم ‘كه ما را در محبس ميلها و خواسته هاي جسم زنداني مي كند.اين خواسته ها همچون آتشي هستند كه درون ما شعله مي كشند و ما را از لذت حقيقي زندگي محروم مي كنند .ارضاي خواسته ها همانند ريختن سوخت بيشتر در آتش است .كسي كه تسليم هواهاي نفس خويش است هيچ گاه از زندگي شاد بهره مند نخواهد شد.
لذت واقعي را در ضمير خويش بجوييد. راه يافتن به اين ضمير‘ راه امتناع از خويشتن است.آن كس كه از خويش چشم مي پوشد در خداوند ساكن ميگردد.
فصل پنجم: ايمان زن نابينا
سالها پيش از دهكده اي مي گذشتم. داخل كلبه اي مخروبه رفتم .زني پير و نابينا را ديدم كه روي زمين نشسته بود .او زني كاملآ بي چيز بود كه در ميان فقر كامل زندگي مي كرد .با ديدن وضع رقتبار و و تنهاييش گفتم :« مادر‘بايد خيلي احساس تنهايي كني .» او با صدايي كه هنوز در گوشم صدا مي كند گفت:« به هيچ وجه .همسايه ها مرا دوست دارند و هر آنچه لازم است برايم انجام مي دهند. من احساس تنهايي نمي كنم .قلب من در آفتاب و باران به طور يكسان خوشحال است.»
در كلام او چيزي بود كه به من گفت اين زن پير نابينا و فقير داراي راز پنهان شادمانيست.كنار پايش نشستم و به صورت نوراني و بي گناهش خيره شدم. او گفت:« من احساس تنهايي نمي كنم ‘چراكه معشوق هميشه كنار من است .در تاريكي و روشنايي ‘وقتي كه همه در خواب هستند « او» را صدا مي زنم و «او» بي صدا مي آيد.با « او» حرف مي زنم .« او» با من حرف مي زند.با داشتن « او» به چيزي نياز ندارم.« او» همه چيز در همه چيز است.در آن كلبه فردي زندگي مي كرد كه خداوند براي او تنها واقعيت زندگي است. او گفت: « هر آنچه خير من باشد‘ خداوند برايم پيش مي آورد و هرچه برايم پيش آيد‘ از جانب خدا براي من خير است.بدون خداوند هيچ گونه شادي حقيقي وجود ندارد.آرمش ما‘ در اراده و خواست او نهفته است.
زن پيريكي از عاشقان حقيقي خداوند بود.مثل كودكي كه به مادرش تكيه مي كند به « او» توكل مي كرد. وي منزلگاه خود را در« او» يافته بود.
فصل ششم: برگزيدگان خدا
هرآنچه در مالكيت ماست در واقع متعلق به خداوند است.هر چيز تا زمانياز آن ماست كه خداوند بخواهد ما آن را داشته باشيم. ثروت دنيا ‘اموال و قدرت همه وامي هستند كه خداوند به ما داده است .خداوند مالك كل همه چيز است.خداوند بخشنده ترين مهربان ؛ اگر چيزي را از ما بگيرد ‘از آن روست كه چيز بهتري براي ما دارد .« گرفتن» و « دادن » او هميشه به خير و صلاح ماست.وقتي كه چنين بينشي داشته باشيم‘ تنها يك دعا در قلب ما مي ماند:« خواست خدا انجام شد» وقتي كه مشكلات به آدمي روي مي آورد و او تنها به عنوان هدايايي از جانب خدا مي پذيرد‘تنها نخواهد بود‘ خداوند با اوست و اين مايه شادمانيش مي شود.
به يكي از مريدان خدا گفتند: « هديه اي بخواه» او گفت:« خدايا هر روز كمي اندوه برايم بفرست‘زيرا در اندوه است كه تو به ياد مي آيي و در خوشي از ياد مي روي».
مهمترين واقعيت اين است كه ما « او» را در تمام لحظات در كنار خود داشته باشيم. بدون « او» بهترين موهبتهاي زندگي مانند زهر تلخ است و با « او» كشنده ترين همچون شهد شيرين است.
آن كس كه رنج و اندوه را مقدس مي داند‘مي آموزد كه زندگي و همه چيز خود را به عنوان قرباني به بارگاه ابديت اهدا كند.او قهرماني حقيقي است .راه خداوند براي اوست . همچنان كه در اين راه گام برمي دارد در مي يابد كه مشكلات و خطرهاي زندگي نمي تواند مانع پيشروي شود‘بلكه به او سرعت مي بخشد .او بر جاده ي پيروزي قدم مي گذارد.او با عشق و نيروي خداوند بر همه چيز چيره مي شود.خداوند دوست شكست ناپذير اوست و هيچ شكستي بر«او» اثر ندارد.
فصل هفتم: زائرين آرامش
در اقيانوس زندگي تمام مدت تقلا مي كنيم ‘با وقايع مي جنگيم‘در برابر بد اقبالي ها ستيز مي كنيم . افسوس كه خود را به آبها نمي سپاريم. اراده و خواست خدا را نمي پذيريم.پذيرفتن خواست و مشيت الهي يعني دانستن اينكه ما هيچ چيز نيستيم‘ او يگانه انجام دهنده است و بنابراين در تمام رويدادهاي زندگي خير و خوبي ما نهفته است .هرچه بيشتر اين باور را پرورش دهيم و به آن تكيه كنيم ‘ آسوده خاطرتر خواهيم بود وبه تدريج مفهوم با آرامش به سر بردن در حضور خداوند را فرا خواهيم گرفت.
در ابتدا انجام دادن پيشنهادهاي زير مي تواند مفيد واقع شود:
1- هر روز صبح كه از خواب بيدار مي شويد به قطعه اي از متون مقدس بينديشيد و آن را چند بار براي خود تكرار كنيد.هر روز گه گاه خود را از كارو زندگي جدا سازيد و چند دقيقه آن قطعه را تكرار كنيد.بدين ترتيب تجسم كنيد كه اين قطعه ي مقدس در وجودتان نفوذ مي كند و بر قدرت جسماني ذهني و روحي شما مي افزايد.هر قطعه اي از هر كتاب آسماني و مقدسي مي تواند مفيد باشد.اين قطعه براي من بسيارمفيد بوده است:"خداوندا خواست تو تحقق خواهد پذيرفت."تو بهتر مي داني كه چه چيزي براي هر يك از ما خوب است‘اعمال تو سراسر رحمت است.خداوندا تو نيرو و تكيه گاه و حامي من هستي.آرامش من در اراده و خواست تو نهفته است."
2- هنگام رويارويي با مشكلات و مصايب دستپاچه نشويد‘بلكه قلب خود را به نزد"او" فرا بريد و"او" را همچون مادري پر عطوفت و خود را كودكي بدانيد كه در آغوش"او" نشسته است.
3- تمامي افكار شهوت‘نفرت و حرص را از خود بزداييد.
فصل هشتم: پيش به جلو و به بالا
روزي از مرد مقدسي تقاضا كردم تا پندي بدهد؛پند او در سه كلمه خلاصه مي شد:« به جلو‘ به پيش ‘ به سوي خدا ‘زمين جاي آسايش نيست .مي بايست به جلو حركت كرده ‘توقف كردن يعني سقوط .گاوميش وقتي از مرداب مي گذرد توقف نمي كند زيرا‘ توقف و استراحت براي او يعني فرو رفتن و غرق شدن در آن .دنيا نيز همچون مرداب است .اگر مي خواهيد از آن به سلامت عبور كنيد به جلو پيش رويد واز تلاش دست نكشيد .مرد مقدس زندگي خود را در چند كلمه بيان مي كرد:« خداوند پناه من است».
جست و جوي پناهگاه اعتماد كردن به خداوند است ؛ اعتمادي كامل و تمام ‘يعني دانستن اينكه خداوند يگانه نوري است كه هميشه مي تابد.او خالق و روزي دهنده ي همه ي موجودات است.« او» از ضربان قلبمان به ما نزديك تر است ؛« او» در همه جا حضور دارد. آنكس كه به خدا ايمان دارد و به « او» توكل مي كند ‘مي داند كه در امنيت است و حتي اگر از ميان آب وآتش بگذرد‘خدا هميشه همراه اوست.
دعاي انساني با ايمان حقيقي كه به خدا پناه برده چنين است:« تو آرام در كنارم حضور داري‘و اين همه ي نياز من است.آ‹كس كه به خدا پناه مي برد ‘دعاهايش حقيقي و عميق است. او نه تنها در اوقات نياز و گرفتاري دست به دعا برمي دارد‘بلكه در همه ي لحظه ها قلب خويش را به خداوند تقديم مي كند و در هر گام ياري و راهنمايي « او» را مي جويدوي ياد گرفته است كه در همه ي لحظهات به خدا تكيه كند و هنگام رويارويي با خطر و مشكل ‘شهامت خود را از دست ندهد.او هميشه فرياد مي زند :« فقط به خدا تكيه مي كنم ؛فقط به « او» ايمان دارم و روي مي كنم.» چنين شخصي در تمام فراز و نشيبهاي زندگي در آرامش است.
نيكو ترين سرانجام براي زندگي ما جستن خواست و اراده ي خدا و ستايش آن در تمام حوادث و وقايع زندگي است
فصل نهم :راهي آسان براي غلبه بر رنج
خداوند عشق است عشقي همه گير .« او» هيچگاه دردي بر ما نازل نخواهد كرد‘مگر آنكه براي ما خوب و مفيد باشد .درد جسماني يا رنج نمي تواند به اساس و جوهر هستي من آسيبي وارد كند من روحي پاك هستم كه گيتا درباره آن مي گويد « هيچ سلاح نمي تواند به آن زخم زند؛هيچ آتشي نمي تواند آن را بسوزاند؛هيچ آبي نمي تواند در آن نفوذ كند و هيچ بادي نمي تواند آن را بروبد».
جوينده خدا بايد مشتاق انجام دادن اراده و خواست خدا باشد و حتي به فكر تقاضاي خواست خود نيفتد.اگر خواست خدا بر آن باشد كه بايد از درد جسماني رنج ببرم ‘نبايد آرزوي سلامت كنم.اگر خدا چيزي را براي من مي خواهد از آن روست كه به من عشق مي ورزد.هر آنچه پيش مي آيد به نفع ماست.
سي ويك قرص ايمان هر روز يك عدد
1- سه چيز
از من پرسيدند :آن سه چيز كه هرگز نمي خواهي از دست بدهي كدام است؟
گفتم: شكيبايي‘ سر و ايمانم
2- نبرد از آن خداست!
هيچ مشكلي نيست كه راه حلي نداشته باشد .پاسخ همه ي مشكلات خداوند است.مشكلات را فراموش كنيد ؛توجه خود را به خدا معطوف سازيد‘مشكلات شما ناپديد خواهد شد.
3- به تو تكيه مي كنم
آرممش حقيقي ‘آرامش كسي است كه خود را به خدا تسليم كرده است.
4- زندگي حقيقي
ترك نفس زندگي حقيقي است.اين نوع زندگي ‘زندگي تكيه ي كودك به مادري مهربان است؛مادري كه همه ي نيازهاي فرزندش را حتي پيش از آنكه احساس شود فراهم مي كند.
5- با همه در آرامش
آنكس كه به خدا تكيه دارد‘هميشه در آرامش است‘با خويشتن و با جهان
6- استقلال حقيقي
استقلال حقيقي : وابسته بودن به خدا
7- خاموش باشيد و گوش دهيد!
خاموش بودن را بيا موزيد ؛آنگاه صداي خدا را خواهيد شنيد.تا زماني كه صداي خدا را نشنويد ‘به ارتباط واقعي با« او» دست نيافته ايد.
8- آرمش كامل
در ميان ترس‘نوميدي‘نگراني‘اضطراب‘افسردگي و دلتنگي‘محنت و رنج ‘خداوندا به تو توسل مي جويم .آنگاه در آرامش كامل خواهم بود.
9- يار بزرگتر
هيچ نيرويي در زمين وجود ندارد كه بتواند شما را شكست دهدوفقط به « او» تكيه كنيد.
10-آن را به خدا بسپار
با پذيرفتن مشيت الهي همه چيز در زمان صحيح خود اتفاق مي افتد..
11- زندگي كه خداوند آن را راهنمايي مي كند
فردي كه در حضور هميشه زنده ي خدا زندگي مي كند ‘راه مي رود و كارهاي روزانه خود را انجام مي دهد متبرك و مقدس است.
12- خدايا به تو توكل مي كنم.
بالاترين ثروت اين دنيا ايمان به « اوست».
13- نپرسيد چرا بلكه بپرسيد چه بايد كرد
منظور از هر تجربه پيشرفت ماست.
14- روي كردن كوچك به سوي« او»
بگذاريد هر روزتان لبريز از دعاهاي كوچك شما به خداوند باشد.
15- افراد شكيبا
اين رنج نيست كه انسان را مي كشد اين ناشكيبايي است كه انسان با آن رنج را تحمل مي كند
16- چند راه
وقتي نمي دانيد كدام راه را برگزينيد‘صبر كنيد؛بدون نگراني صبر كنيد
17- تعمق
برنامه ي خداوند كامل است و هر آنچه روي مي دهد ‘بهترين است.
18- لطف خدا
انسان به واسطه ي ضربان قلبش زنده نيست؛ او به غذا و خوراك وابسته نيست؛او به لطف خدا زنده است.
19 - فراسوي ذهن
شادماني يا مصيبت ساخته ي ذهن هستند .آنها پايدار نيستند‘بلكه همانند رويا به تدريج ناپديد مي شوند.
20- شكوه پشت پرده
پشت هر تجربه خوشايند يا دردناك خداوند وجود دارد.
21- هرگز ايمان خود را از دست ندهيد
براي روشنايي و نيرو دعا كنيد؛
چندان منتظر نخواهيد ماند.
22- تنها تو هستي!
با قلبي پاك و متواضع تسليم خدا شويد با قلبي كه هر ضربانش مي گويد:من هيچم تنها تو هستي!
23- آرام باشيد
در تمام وقايع زندگي آرام باشيد.تعادل و توازن درون‘براي پيشرفت معنوي ضروري است.زندگي متوازن مهمتر از خدمتگزاري است.
24- خدايا مبادا در برابر تو كوتاهي كنم.
25- بهشت اينجاست
اگر مراقب افكارتان باشيد ‘اگر هيچ فكر بدي نداشته باشيد‘در بهشت مسكن خواهيد گزيد.
26- جاي درست
به ياد داشته باشيد شخص درستي هستيد كه در جاي درست ‘درسي درست را در زماني درست مي آموزيد.
27- ما تنها رنج نمي بريم
رنج بخشي از زندگي است .هيچ انساني وجود ندارد كه بدون رنج زندگي كرده باشد.« او» در تمام رنج ها با ماست‘ما تنها رنج نمي بريم
28- خداوند را دنبال كنيد
زندگي بارهاي بي شماري بر دوش ما مي گذارد .برخي سنگين و برخي سبك.اما هيچگاه باري سنگينتر از آن چيزي كه مي توانيم حمل كنيم ‘بر ما نمي نهد.فقط بايد به « او» توكل كنيم.
29- هميشه در آرامش
فردي كه داراي ذهني آرام است در همه ي موقعيتها و اوضاع زندگي آرام باقي مي ماند و خسته و نا اميد نمي شود.
30- مشيت الهي
وقتي راه خود را گم كرده ايم ‘خداوند درهاي كسب تجربه را بر ما مي گشايد كه ما آنها را بداقبالي يا مصيبت مي پنداريم.به خرد و عشق « او» توكل كنيد.
31- خاموش باشيد
در ميان كارهاي روزانه و در غوغا و جنجال زندگي دوباره ودوباره لحظه ايي مكث كنيد.خاموش باشيد و بگذاريد كه آرامش خدا در شما جاري شود.

خلاصه كننده:سارا حاج طاهران-نشریه الکترونیکی موفقیت

 


مطالب مرتبط:
جی پی واسوانی کیست؟
جملات کوتاه جی پی واسوانی
داستانهایی از جی پی واسوانی

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب خلاصه کتاب خلاصه کتاب برای آن بسوی تو می آیم