ژاله اصفهانی

من قناری نیستم تا در چمن خوانم ترانه
از چه می خواهی ز من شعر لطیف عاشقانه؟
آبشاران بهاری ریزد از چشمم که کوهم
شعله بر کاغذ زند هر حرف شعرم
من سرود خشمناک یک گروهم
یک گروه عاصی از صبر خسته
چشم باز و دست بسته
درد آنها رنگ دیگر دارد و آهنگ دیگر

نیستم از سرنوشت میهنم یک لحظه غافل گر چه دورم
شاعر دوران دشوار عبورم –
شاعر نسلی که جنگد با ستمکاری و خواری
گر صدایم ره نیابد بر دلی، پندار لالم
با هزاران چشم می بینم جهان را تا نپنداری که کورم
شاعر دوران دشوار عبورم
شاهد عصری که نو گردد زمانه

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی شعر نو ژاله اصفهانی من قناری نیستم