ژاله اصفهانی

گهی حس می کنم رنگین کمان روی دریایم
که هرچه رنگ زیبا هست
در من هست
در حالی که بیک رنگم.
گهی چون لالۀ سیراب صحرایم
گهی خارم
گهی سنگم
به خلوتهای شب هایم
گهی با من هزاران مردو زن مستانه می رقصند
گهی تنهای تنهایم
اگر شمعی کنم روشن به بزم دیگران ، شادم
وگر دودم به چشمانی رود دلتنگ دلتنگم
گهی در نامرادی ها شکیبایم
گهی با سرنوشت خویش در جنگم
گهی با قرن های دور بگذشته همآوایم
گهی با نده روح آی همآهنگم
گهی می خندم از بازی این دلقک
که افلاطون درون سایه ها دیدش
و هر کس دیده بر او باز کرد
از جان پسندیدش
گهی مستم از این زیبائی جاوید
که بخشد بر زمین خورشید...
*
همیشه منتظر هستم
به سر منزل رسد شبگرد آواره
همیشه منتظر هستم که زنجیری شود پاره
و در یک سرزمین دیگر دنیا
پس از فریاد توفان بشکفد گل ها
همیشه منتظر هستم
ز یک سیاره، پیکی بر زمین آید
دری بر یک جهان تازه بگشاید
همیشه منتظر هستم که بالاتر رود فواره امید
نمی دانم شما هم مثل من هستید؟

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی شعر نو ژاله اصفهانی گاهی و همیشه