ژاله اصفهانی

اگر هزار قلم داشتم
هزار خامه که هر یک هزار معجزه داشت
هزار مرتبه هر روز مینوشتم من
حماسه ای و سرودی به نام آزادی
*
اگر فرشتۀ عصیان و خشم بودم من
هزار سال پیش از این می ربودم من
سکوت و صبر غم آلودۀ غلامان را .
به کوی برده فروشان ، روانه می گشتم
برای حلقه به گوشان سرود می خواندم
که ضد بردگی و برده وار و برده فروش ،
کنیزکان دل آراء غلام های دلیر ،
به پا کنند هزاران قیام آزادی .
که هیچکس نشود بندۀ کسی دیگر
که راه و رسم غلامی ، رود ز یادِ بشر
کسی نباشد حتی غلام آزادی .
*
اگر هزار قلم داشتم - زبان رسا
به هر چه هست زبان در سراسر دنیا
به خلق های گرفتار ظلم می گفتم
به ریشه های اسارت اگر که تیشه زنید
گرفته اید شما انتقام آزادی .
*
به روی سنگ مزارم به شعله بنویسید
که سوخت در طلب این تشنه کامِ آزادی
چه عاشقانه به دیدار آفتاب شتافت
که بشکفد سحرِ سرخ فام آزادی.
*
هزار سال دگر ، گر ز خاک برخیزم
به عصر خویش فرستم سلام آزادی
*
هزار سال دگر نسل های انسانی ،
ز یک ستاره به سوی ستارۀ دیگر
چو می روند به دیدار هم به مهمانی ،
ز موج های بجا مانده بشنوید آنها
ز قرن پر شور ما پیام آزادی .

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی شعر نو ژاله اصفهانی اگر هزار قلم داشتم