سید علی صالحی

تنها محض خاطر تو، به تو می‌گويم
خواهانِ خاکستر اين سمندری اگر
در بادهای رو به شمال و بر بام گريه تماشايم کن!
من با هزار چشم تشنه از بی‌تابیِ تماشا،
بدهکارِ شبِ آسمانی پر ستاره‌ام.

خدای را به قول شاملو ... خدای را
ای نيامده از رازِ رفتنم!
بی‌تو در باد گريستنِ من مرهمی‌ست
که هيچ نشانيش بی‌زخم آشنا
در خوابِ هجرتِ حافظ نديده‌ايد!

خدای را ای نيامده از راز رفتنم!
پس کی آن دقيقه موعود
مرا به دعوتِ دريا خواهد برد!؟

اينجا در پيچ پيراهنِ آسمان، سِتْر از ستاره و
کفنی از نرگسِ نيلوفری دارم.
و در بادهای رو به شمال و
بر بام گريه‌ها که بنگری،
رو به قبله‌ی دريا
هزار قبيله‌ی مفقود از پی من برهنه می‌آيند.

خدای را ای به لامکان آن واژه‌ی ناسروده نشسته!
کو کرامتِ اين روزگارِ پَلشت،
که پروانه را به پيله و
نقطه را در خوابِ پرگار نوشت!؟

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی شعر نو سید علی صالحی سکوت، فراموشی و آرامش