سید علی صالحی

نه هميشه
گاهی اوقات، همينطوری به سَرَم می‌زند
که پی سايه‌ئی موزون باشم
اما آنقدر نمی‌دانستم که راه نجات آفتاب
رفتن به سايه نيست.
در بعضی از فصول، بايد قيودِ بودن را به دريا داد،
از مضامين مظنون گريخت، از ديو گريخت،
از بعضی واژگان فخيم، از غيبت آب در ذهن کور کوير،
بايد بی‌گمان، ساده و آسان از آسمانِ بعضی آدميان گريخت.
بايد بعضی فصول، حروفِ ربطِ بوسه و اشاره را
بر مقنعه‌ی ماه سنجاق کرد
و خيره به رويائی از شش سوی خويش
خواب کودکی را ديد که از حروفِ الفباء
به ترکيبِ واژگان قليل تو می‌رسد،
مثل مجموعه شعر باران و بايزيد
مثل عاشق شدن در دی ماه، مردن به وقتِ شهريور
چه می‌دانم، مثل بازی لام در ليالیِ من.

هی ری‌را، دير آمدی
دير آمدی ری‌را
باد آمد و همه‌ی روياها را با خود برد.

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی شعر نو سید علی صالحی ادامه‌ی همان اولاً و آخراً