سید علی صالحی

تو غفلت پروانه را
در باهای بی‌هنگامِ پاييزی نديده‌ای
که بدانی آذرماه
از آوازِ کدام پرنده‌ی تنهايی
اين همه زمستان است!

بيرون خانه يک عده آدمی ايستاده‌اند
سردشان است
می‌گويند
هر کسی از راهِ شب آمده
آمده آينه را به خاطرِ صبح بشکند.

چه غبار غفلتی گرفته اين خواب ناتمام!

من حرفم هنوز ناتمامِ همين ترانه است
پروانه‌های بعدی را بپا
باد می‌آيد
من زود باز خواهم گشت!

نوشتن دیدگاه