سید علی صالحی

قرار بود يکی از ميان شما
برای کودکانِ بی‌خوابِ اين خيابان
فانوسِ روشنی از رويای نان و ترانه بياورد.

قرار بود يکی از ميانِ شما
برای آخرين کارتون‌خوابِ اين جهان
گوشه‌ی لحافی لبريز از تنفس و بوسه بياورد.

قرار بود يکی از ميانِ شما
بالای گنبدِ خضرا برود،
برود برای ستارگانِ اين شبِ خسته دعا کند.

پس چه شد چراغِ آن همه قرار وُ
عطرِ آن همه نان وُ
خوابِ آن همه لحاف؟
من به مردم خواهم گفت
زورم به اين همه تزويرِ مکرر نمی‌رسد.

حالا سال‌هاست
که شناسنامه‌های ما را موش خورده است
فرهاد مُرده است
و جمعه
نامِ مستعارِ همه‌ی هفته‌های ماست.

نوشتن دیدگاه


شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی شعر نو سید علی صالحی زمزمه در داد،گاه