سید علی صالحی

من
سايه‌نشين تکلم عشقم،
گيسوی بريده
بر اين بيم بی‌خسوف
تا کی؟
در لهجه‌ی ملال
من آن سرخوشِ بی‌پرسشم
که بغض جهان
در گلوی بريده‌اش
گره می‌خورد.

در اين نشيب شبانه
تنها تنفس يکی فانوس آسمان است
که مسيح مرا
از مويه بر آدمی باز خواهد داشت.

مسيح سايه‌نشين تکلم عشق!

دیدگاه‌ها  

#1 اکولالیا 774-03-14 09:09
زیبا بود. و مجموعه ی خوبی را گذاشته اید. فقط شعر «حوصله کن ری را» را م اضافه کنید

پاسخ:
به مجموعه اضافه شد
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه