بار دیگر شهری که دوست می داشتم - نادر ابراهیمی

بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم رمانی از نادر ابراهیمی است.
داستان عاشقی پسر مردی کشاورز است که سخت دلباخته دختر خان می شود و هنگامی این داستان را روایت می کند که عشقش (هلیا) پس از گذر روزها از فرارشان از شهری که در آن کودکی خود را به دست جوانی سپرده بودند ، او را تنها رها کرده و به خانه بازگشته است و...

بار دیگر شهری که دوست میدارم

 

ایمان دارم که عشق، تنها تعلق است.عشق وابستگی است.
انحلال کامل فردیت است در جمع.
عشق مجموع تخیلات یک بیمار نیست.
آنچه هر جدایی را تحمل ناپذیر میکند اندیشه ی پایان ان جدایی است.زندگی، تنهایی را نفع میکند، و عشق، بارورترین تمام میوه های زندگی است.
بیاموز که محبت را از میان دیوار های سنگی و نگاه های کینه توز ،از میان لحظه های سلطه ی دیگران بگذرانی.

هر آشنایی تازه اندوهی تازه است...
مگذارید که نام شما را بدانند و با نام بخوانندتان.هر سلام،سر آغاز درردناک یک خداحافظی است.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم - نادر ابراهیمی