اولیس از بغداد - اریک امانوئل اشمیت

«اولیس از بغداد» رمانی از اریک امانوئل اشمیت می باشد. در توضیح پشت جلد آمده است:
«اسم من سعد سعد است، که معنی‌اش در زبان عربی می‌شود امید امید...
سعد می‌خواهد هرج و مرج بغداد را به مقصد اروپا، آزادی و آینده ترک کند. اما چگونه می‌تواند از مرز بگذرد، بی‌آن‌که دیناری در جیب داشته باشد؟ چگونه مانند اولیس باید شجاعانه از توفان‌ها بگذرد، از کشتی ‌شکسته جان به‌در ببرد، از چنگال قاچاقچیان موادمخدر بگریزد، از بی‌رحمی زندان‌بان سایکلوپی فرار کند، یا از افسون عاشقانه‌ی کالیپسوی سیسیلی برهد؟
سفر یک‌طرفه‌ی سعد، آغاز می‌شود. خشونت‌بار، طنزآمیز و تراژیک.
رمان، داستان مهاجرت یکی از میلیون‌ها انسانی را روایت می‌کند که هم‌اکنون بر روی زمین به‌دنبال جایی برای زیستن می‌گردند.
اریک امانوئل اشمیت که همواره داستان‌گویی فریبنده و دلسوز بوده است، این‌بار این پرسش را مطرح می‌کند که آیا مرزها خاکریزهای هویت ما هستند یا سنگرهای تِوهم‌ ما؟»

اولیس از بغداد - اریک امانوئل اشمیت

- من یک مورد یگانه و خاص نیستم. مهاجرین زیادی در انگلستان وجود دارند.
- همین است: تو به ساکنین انگلستان نپیوسته ای، بلکه به اهالی مهاجرین اننگلستان ملحق شده ای.
- پدر. سه هزار سال پیش، یک مرد، اولیس، پس از جنگی که او را از خانه اش دور کرده بود، خواب بازگشت به خانه اش را دید. من رویای ترک کردن خانه ام را داشتم که جنگ آن را ویران کرده بود. هر چند که من با هزاران مانع سفر کردم، اما من چیزی شدم بر خلاف اولیس. او بازگشت و من می روم. رفتن برای من، بازگشت برای او... او با آن چیزی که از پیش می شناختش قرار ملاقات داشت. من با آن چیزی که از آن بی خبرم قرار ملاقات دارم.
تو یک رویا را دنبال می کنی پسر، اما تا وقتی که در انتظار آن رویا هستی، زندگی ات یک رویا نیست.

هر کدام از ما وجودهای متفاوتی را در وجود خودش حمل می کرد.
خود من چه کسی بودم؟ عرافی؟ عرب؟ مسلمان؟ دموکرات؟ پسر؟ پدر آینده؟ شیفته ی عدالت و آزادی؟ دانشجو؟ مستقل؟ عاشق؟ همه ی اینها؛ با این وجود همه ی اینها با هم طنین ناهماهنگی داشتند.
اگر خودم را به عنوان یک عراقی به حساب می آوردم، در آن صورت وظیفه داشتم در برابر امریکایی های اشغالگر از خودمان دفاع کنیم و متحد صدام شویم.
اگر به خودم به عنوان دموکرات نگاه می کردم، باید متحد یانکی ها می شدم و فرمانروای مطلق را سرنگون میکردم.
اگر خود را مسلمان قلمداد میکردم، آن وقت نه سخنان، نه رویه، نه جنگ صلیبی امریکاییها را علیه مسلمانان تحمل می کردم.
اگر نظرات عدالت خواهانه و آزدی خواهانه ام پشتیبانی می کردم آن وقت مجبور بودم آمریکائیها را در آغوش بکشم تا بتوانم صدام قدرتمند و مستبد را راحتتر سرنگون کند.
آیا من به عنوان یک عرب نباید به غربیها بدگمان باشم؟
من کشمکش هایم را نزد پدرم اعتراف کردم.
- تو حق داری پسرم، سخت ترین کار در یک بحث دفاع کردن از یک عقیده نیست، بلکه داشتن یک عقیده است.
- و فقط یک عقیده!
- بله چون همه ی ما شخصییت های مختلفی درون خود داریم. فقط یک آدم ابله فکر می کند که تنها صاحب و ساکن خانه اش است.
آن شخص چگونه عمل می کند؟
- او بخش های مختلف وجودش را ساکت می کند و آنها را در پلاکاردهایی محبوس می کند. این طوری او به وضوح با یک صدای خاص اظهار نظر می کند.
این کار مطلوبی است ،نه؟
- همیشه احمق بودن مطلوب است.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب اولیس از بغداد - اریک امانوئل اشمیت