مرگ ایوان ایلیچ - لئو تولستوی

«مرگ ایوان ایلیچ» رمانی از لئو تولستوی می باشد. داستان با خبر مرگ «ایوان ایلیچ» آغاز می شود. اولین مطلبی که با شنیدن خبر مرگ او از ذهن همکارانش در دیوان عالی می گذرد این است که چه کسی جایگزین او خواهد شد.
ايوان ايليچ فارغ التحصيل حقوق، پله های ترقی را زود پیموده و از مقام «كارمند مأمور اجراي دستورهاي خاص استاندارد» به «بازپرس دادگاه» ارتقاء مي‌يابد و پس از دو سال خدمت در اين سمت، به مقام دستيار دادستان و سپس به عضويت در هيئت رئيسه دادگاه منصوب می شود. ولی در نخستين سال‌های پس از چهل سالگي، ایلیچ دچار توهم بیماری و مرگ می شود. داستان، سير تدريجی به واقعيت پيوستن اين توهم را باز مي‌گويد...

مرگ ایوان ایلیچ - لئو تولستوی

ایوان ایلیچ که تنها مانده بود نالید. ناله اش به رغم جانکاه بودن درد - از درد نبود، از اضطراب روحی بود. همه اش همان آش و همان کاسه. همیشه ی خدا این روزها و شبها ی بی پایان. ای کاش زودتر می آمد! ای کاش هر چه زودتر می آمد؟ مرگ، تاریکی؟ نه... نه! هر چیزی بجز مرگ! 

در جایی که خیال می کردم بالا می روم، تو نگو از تپه دارم پایین می آیم. و راستی راستی هم چنین بود. به لحاظ افکار عمومی بالا می رفتم، اما به همان نسبت زندگی از من کناره می گرفت. و حالا دیگر کار از کار گذشته است و چیزی جز مرگ وجود ندارد.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب مرگ ایوان ایلیچ - لئو تولستوی