قلتشن دیوان - محمدعلی جمالزاده‌

«قلتشن دیوان» رمانی از محمدعلی جمالزاده‌، داستان «حاج شیخ سقط فروش»، مشروطه‌خواهی شریف است که در زمانه‌ای که فرصت طلبان جای انقلابیون را می گیرند، کنج عزلت گزیده است. او بر اثر فشار مادی، واسطۀ معامله ای برای «قلتشن خان» می شود و «قلتشن» هنگام قحطی جنگ جهانی اول، «حاج شیخ» را در احتکار کالاهای خود درگیر و بدنام می‌سازد و «حاج شیخ» در اندوه بدنامی، غریبانه می‌میرد.
«قلتشن خان» که سود کلانی برده است، برای دست‌یابی به قدرت سیاسی، روزنامه‌نگاران را اجیر کرده و برای عوام فریبی، مدرسه ایتام باز می‌کند و بعد از مرگ ناگهانی با تشریفات فراوان به خاک سپرده می‌شود.
آدمی مانند قلتشن بعد از مرگ نام نیک از خود باقی گذاشته و حاج شیخ که در تمام دورۀ زندگی قدمی از جادۀ راستی و درستی بیرون ننهاده در نهایت بدنامی می میرد.

قلتشن دیوان - محمدعلی جمالزاده‌

خواهید گفت نوکری که جیره و مواجب نداشته باشد پس از کجا معاش می کند.
خودتان خوب می دانید که این از جمله اسرار مگوی ما ایرانیان است و کلید مشکل گشایی دارد به نام گوش بُری و کلاهبرداری که هیچ کس آن را بهتر از کلیدسازهای خودمانی نمی سازد.

من قسم خوردم به حقوق ملت خیانت ننمایم و اکنون می بینم در میان جماعتی گیر افتاده ام که اگر ایران و ایرانیان را آب ببرد آنها را خواب می برد. این آقایان را به استثناء معدودی می توان به سه دسته منقسم نمود: یک دسته افراد بی وزن و بی مغز و جعلنق صفتی که از راه کاسه لیسی و دم جنباندن به وکالت رسیده اند و در واقع مباشر و پادوی عده ای از منفذین ایالات و ولایات هستندکه برای انجام مقاصد خود اساب وکالت انها را فراهم ساخته اند.
دستۀ دوم یک سری اشخاص دارا و با ثروت و صاحب علاقه ای هستند که عنوان وکالت مجلس را سپر بلا و حربۀ کار قرار داده اند. دستۀ سوم آنهایی هستند که گویی برای همین شغل وکالت خلق شده اند و پنداری سقشان را با وکالت برداشته اند و جز این هیچ کار دیگری از دستشان ساخته نیست. اینها تمام فکر و ذکرشان این است که هر چه زودتر کیسه و جیب را پر کرده و به هر پررویی و وقاحتی هست متولی مجلس شده برای خود و هم کاسه های خود زمینۀ ریاست و وزارت و مقامات عالیۀ دولتی و ملتی را تهیه نموده و گلیم خود را از آب بیرون بکشند.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب قلتشن دیوان - محمدعلی جمالزاده‌