قصه‌ی عشق - جبران خلیل جبران

قصه‌ی عشق نوشته جبران خلیل جبران، داستان عشق عمیق خلیل جبران به دختری بنام «سَلما»ست:
«قصه‌ی عشق من و سَلما، برای سبکباران ساحل‌ها نوشته نشده است؛ کسانی که دردِ عشقی نچشیده‌اند.
قصه‌ی عشق، در حوصله‌ی کلمات نمی‌گنجد
اما هر دلی قابلیت عاشق شدن را دارد....»

قصه‌ی عشق - جبران خلیل جبران

عشق، پرنده ای ست آزاد و رها.
عشق در قفس می میرد.
عشق در قفس نمی خواند.
عشق، گرسنه نیست.
عشق، تشنه نیست.
عشق، پاک است و تطهیر می کند.
عشق، از هر رویایی رویایی تر است.
با عشق بود که رازهای طبیعت را می گشودم.
عشق من، نه تعلقی داشت و نه محبوس حسادت بود.
عشق، روح را به ابری باران زا و سخاوتمند تبدیل میکند
با عشق، زمین ما زیباتر خواهد شد
عشق، ازخاک، آسمان می سازد...

آری، گُل عشق میشکفد
بی آن که به هیچ فصلی نیازمند باشد...
زندگی چیزی نیست که از رحم مادر آغاز شود
و به گور خاتمه یابد.
روح های عاشق هرگز نمی میرند.
عشق جاودانه می ماند.
دل عاشق،
تنها چیزی ست که به ابدیت گره خورده است...
ما به دنیا آمده ایم تا حرفی را بگوییم، پس آن را خواهیم گفت.
اگر پیش از به زبان آوردن این حرف، مرگ ما را دریابد،
زمان آن را بر زبان خواهد آورد.
زیرا زمان هیچ رازی را در کتاب ابدیت ناگفته نمی گذارد...

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب قصه‌ی عشق - جبران خلیل جبران