دفتر بزرگ - آگوتا کریستوف

«دفتر بزرگ» نوشتۀ آگوتا کریستوف، داستان پسربچه‌های دوقلو مجارستانی است که مادرشان در خلال جنگ جهانی دوم آنها را به مادربزرگ خشن شان می‌سپارد تا از گرسنگی نمیرند. دو پسر بچه چنان به مقاوم کردن جسم و روح خود همت می‌نهند که تبدیل به دو موجود عجیب و درک نشدنی می‌شوند. دفتر بزرگ تحول شخصیت‌هاست و چگونگی هیولا شدن یک ذهن پاک را بیان می کند.

دفتر بزرگ - آگوتا کریستوف

چهار تا تخته آماده می‌کنیم. محل خوبی را لب مرز پیدا می‌کنیم که خطر کمتری دارد.
همه چیز را آنجا چال می‌کنیم. به سراغ پدر می‌رویم. مدارکش را از او می‌گیریم که در صورت دستگیری قابل شناسایی نباشد. اگر شناسایی شود ما که بچه‌هایش هستیم در خطر می‌افتیم. مدارکش را می‌سوزانیم...
بله، راهی برای گذشتن از مرز وجود دارد: راهش این است که جلوتر از خودت کس دیگری را از آن بگذرانی. پدر را با دو تخته فرار می‌دهیم. خودمان با شکم روی زمین دراز می‌کشیم و انگشت در گوشمان می‌کنیم و دهانمان را برای انفجار احتمالی باز می‌کنیم. انفجار رخ می‌دهد. یکی از ما با دو تخته و پارچه جواهرات به سراغ پدر روی مانع دوم می‌رود. پا جای پدر می‌گذارد و از روی جنازه او رد می‌شود و با دو تخته خود را به آن‌طرف مرز می‌کشاند. دیگری که می ماند به خانه مادربزرگ برمی‌گردد.

چرا یونیفورم ندارید؟ همه ی مردهای جوان یونیفورم دارند. همه شان سربازند.
- من نمی خواهم سرباز باشم.
نمی خواهید با دشمن بجنگید؟
- نمی خواهم با هیچکس بجنگم. من دشمنی ندارم. می خواهم برگردم خانه ام...
- من هنگم را بی اجازه ترک کرده ام. فرار کرده ام. من سرباز فراری هستم. اگر پیدایم کنند تیرباران می شوم یا دارم می زنند.
می پرسم:
مثل یک قاتل؟
- آره دقیقاً مثل یک قاتل
و با این همه نمی خواهید کسی را بکشید. فقط می خواهید برگردید خانه تان؟
- آره، فقط می خواهم برگردم خانه ام.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب دفتر بزرگ - آگوتا کریستوف