ارباب و نوکر - لئو تولستوی

ارباب و نوکر داستانی کوتاه از لئو تولستوی می باشد. «واسیلی آندره ایچ» به همراه کارگر خود «نیکیتا» برای خرید چوبهای جنگلی عازم املاک همسایه خود می شود، واسیلی شتاب میکند تا مبادا خریداران شهری فرصت کنند و پیش از او این معامله پرسود را به انجام برسانند. آنها در بین راه به دلیل برف زیاد مدام از جاده اصلی دور شده و گم می‌شوند و...

ارباب و نوکر - لئو تولستوی

واسیلی شاد و دلشاد به خود می گوید:
«نیکیتا زنده است، یعنی من زنده هستم»
پول، مغازه، خرید و فروشها را به خاطر می آورد و درک اینکه چرا مردی، واسیلی برخونف نام، به همۀ اینها دلبستگی داشته برایش دشوار می شود.
با خود می اندیشد:
«خب، آخر نمی دانستم اوضاع از چه قرار است. نمی دانستم، ولی دیگر می دانم. دیگر خطایی در کار نیست. دیگر می دانم»
و احساس می کند که آزاد است و دیگر هیچ چیز پایبندش نکرده است. و واسیلی در این جهان دیگر هیچ ندید، هیچ نشنید و هیچ حس نکرد.

شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی کتاب سطری از کتاب ارباب و نوکر - لئو تولستوی