شفیعی کدکنی

بزن آن پرده، اگر چند تو را سيم از اين ساز گسسته
بزن اين زخمه،
بر آن سنگ ، بر آن چوب
بر آن عشق كه شايد، بردم راه به جايي...
پرده ديگر مكن و زخمه به هنجار كهن زن
لانه ي جغد نگر كاسه ي آن بربط سغدي ز خموشي
نغمه سر كن كه جهان تشنه ي آواز تو بينم
چشمم آنروز مبيناد، كه خاموش در اين ساز تو بينم
نغمه ي توست، بزن آنچه كه ما زنده بدانيم
اگر اين پرده بر افتد، من و تو نيز نمانيم
اگر چند بمانیم و بگوئیم همانیم!

نوشتن دیدگاه